Menu

غزل شماره ۴۵۹

452

۱- ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزیّ و محابا نکنی
۲- دردمندان بلا زهر هلاهل دارند
قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی
۳- رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
۴- دیده ما چو به امّید تو دریاست چرا
به تفرّج گذری بر لب دریا نکنی
۵- نقل هر جور که از خلق کریمت کردند
قول صاحب نظران است تو آنها نکنی
۶- بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد
از خدا جز می و معشوق تمنّا نکنی
۷- حافظا سجدهِ ابروی چو محرابش کن
که دعایی زِ سَر صِدق جز آن جا نکنی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *