Menu

غزل شماره ۴۶۳

456

۱- تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
ورنه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
۲- به خدایی که تویی بنده بگزیده او
که برین چاکر دیرینه کسی نگزینی
۳- گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست
بی دلی سهل بود گر نبود بی دینی
۴- ادب و شرم تو را خسرو مهرویان کرد
آفرین بر تو که شایسته صد چندینی
۵- عجب از لطف تو ای گل که نشینی با خار
ظاهراً مصلحت وقت در آن میبینی
۶- صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
عاشقان را نبود چاره به جز مسکینی
۷- باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازهتر از نسرینی
۸- شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست
گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی
۹- حیفم آید که خرامی به تماشای چمن
که تو خوش تر ز گل و تازه تر از نسرینی
۱۰- سخنی بی غرض از بنده مخلص بشنو
ای که منظور بزرگان حقیقت بینی:
۱۱- نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد
بهتر آنست که با مردم بد ننشینی
۱۲- سیل این اشک روان صبر و دل حافظ برد
بَلَغَ الطّاقَهَ یا مُقلَه عینی بینی
۱۳- تو بدین دل کشی و نازکی ای مایه ناز
لایق بزمگه خواجه جلال الدّینی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *