Menu

غزل شماره ۴۶۷

460

 

۱- سحرم هاتف میخانه به دولت خواهی
گفت بازآی که دیرینه این درگاهی
۲- همچو جم جرعه ما کش که ز سِرّ دو جهان
پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی
۳- بر در میکده رندان قلندر باشند
که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
۴- خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای
دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
۵- سر ما و در میخانه که طرف بامش
به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی
۶- قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
۷- اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل
کم ترین ملک تو از ماه بود تا ماهی
۸- تو دم فقر ندانی زدن از دست مده
مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی
۹- حافظ خام طمع شرمی ازین قصّه بدار
عملت چیست که مزدش دو جهان میخواهی؟

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *