Menu

غزل شماره ۴۶۸

461

 

۱- ای در رُخِ تو پیدا انوار پادشاهی
در فِکرَتِ تو پنهان صد حکمتِ الهی
۲- کلکِ تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره یی سیاهی
۳- بر اَهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن تُست و خاتم فَرمای هر چه خواهی
۴- در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
۵- باز از چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی
۶- تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب
تنها جهان بگیرد بی منّت سپاهی
۷- کلک تو خوش نویسد در شان یار و اغیار
تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی
۸- ای عنصر تو مخلوق از کبریای عزّت
وی دولت تو ایمن از صدمه تباهی
۹- گر پرتوی زتیغت بر کان و معدن افتد
یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی
۱۰- عمریست پادشاها کز می تُهیست جامم
اینک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی
۱۱- دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان
گر حال من پرسی از باد صبحگاهی
۱۲- ساقی بیار آبی از چشمه خرابات
تا خرقهها بشوییم از عُجبِ خانقاهی
۱۳- جایی که برق عصیان بر آدمِ صفی زد
ما را چگونه زیبد دعویِّ بیگناهی
۱۴- حافظ چو پادشاهت گه گاه میبرد نام
رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *