Menu

غزل شماره ۴۷۰

463

۱- به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی
خیال سرو قدی نقش بسته ام جایی
۲- اُمید هست که منشورِ عشق بازی من
از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی
۳- سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی
۴- مکدّر است دل، آتش به خرقه خواهم زد
بیا ببین که کرا میکند تماشایی
۵- به روز واقعه تابوت ما ز سرو کُنید
که میرویم به داغ بلند بالایی
۶- زمام دل به کسی داده ام منِ درویش
که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی
۷- در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند
عجب مدار سری اوفتاده در پایی
۸- مرا که از رخ او ماه در شبستان است
کجا بُوَد به فروغ ستاره پروایی
۹- نعیم خلد چه باشد؟ رضای دوست طلب
که باشد ازو غیر او تمنّایی
۱۰- دُرَر زِ شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینه حافظ رسد به دریایی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *