Menu

غزل شماره ۴۷۴

467

۱- مِی خواه و گُل افشان کُن از دَهر چه میجویی
این گُفت سحرگه گُل بلبل تو چه میگویی
۲- مَسنَد به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی
۳- شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بیاموزد از قَدِّ تو دل جویی
۴- تا غنچهِ خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که میرویی
۵- امروز که بازارت پُرجوش خریدار است
دریاب و بِنه گنجی از مایهِ نیکویی
۶- چون شمع نکورویی در رهگُذر باد است
طرفِ هُنری بربند از شمع نکورویی
۷- آن طُرّه که هر جعدش صد نافه چین ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوش خویی
۸- هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواخوانی حافظ به غزل گویی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *