زوریک میرزایان
Z.MIRZAIAN.
فرزند هوسپ میرزایان نماینده ی ارامنه در ادوار مختلف مجلس شورای ملی ایران در سال ۱۹۱۶ میلادی در تهران متولد و در کالج آمریکایی ها به تحصیل مشغول و به تدریج به پنج زبان زنده دنیا آشنایی حاصل کرد و سال ها دبیر شورای شاعران و نویسندگان ارامنه ایران بوده است. آثار شعر و ترجمه و تحقیق های ادبی او تا سال ۱۹۶۵ که وفات یافت در بسیاری از مجلات ادبی ایران و دنیا انتشار یافت. از کارهای برجسته ی او ترجمه رباعیات خیام و باباطاهر عریان به ارمنی – زندگی نامه ی ابوعلی سینا – ترجمه ی اشعار تا گور – ترجمه ی آثار داستایفسکی – مارک تواین – فرید و چندین شخصیت دیگر برجسته ی ادبی دنیاست.زوریک میرزایان یکی از شعرای توانا و نامدار معاصر ایرانی ارمنی زبان است که در تمام زمینه های هنری و ادبی دست داشته و آثار مفیدی از ترجمه از خود به جای گذاشته است.
ترجمه ی فارسی شعر ترانه ی عشق
آن گاه که تو در خوابی صبحگاهی خواهم آمد و با انگشتانی گرم و آتشین پلک های بسته ات را نوازش خواهم کرد.
**
آتش انگشتم را بر لبان نیمه بازت می نهم و چون دیده بگشایی خورشید را خواهی دید و مرا درون خورشید
**
هنگامی که در بالکن نشسته ای پنهانی به نزد تو می آیم، پیکر تو را در آغوش می گیرم لبانم را بر شانه هایت می گذارم …
**
و چون به لرزه درآیی و سر برگردانی سایه ای را که با دست های ملتمسش تو را در آغوش کشیده است می بینی.
**
به هنگام استحمام من در بخار می ایستم و در لحظه ای که شهوت بر تو غلبه می کند همچون قطره ای سرد بر سینه ات می لغزم
**
هنگامی که اشتیاق در رحم تو نطفه می بندد تو مرا در نقش خود احساس می کنی
**
من همچون ملالی شیرین بر تو فرود می آیم و تو را در کبودی نقره فام در بر می گیرم و چون دیده گشایی ماه را می بینی و مرا میان ماه.
ترانه ی عشق
صبحگاهی خواهم آمد بر سرت
آن دو چشم خسته را خواهم نواخت
با سر انگشتان گرم و آتشین
آن دو پلک بسته را خواهم نواخت
چون لبان نیمه بازت حس کند
گرمی انگشت مردی غره را
می گشایی چشم در خورشید روز
بنگری خورشید را و ذره را
چون در ایوان تکیه بر معجز کنی
پشت سر آیم در آغوشت کشم
لب به روی شانه عاجت نهم
دست خواهش بر سر و دوشت کشم
شرم دارم زین جسارت گر تو را
لرزه در اندام موزون افکند
روی برگردان که بینی سایه ای
خود از آغوش تو بیرون افکند
باز در هنگام استحمام تو
اندر آیم در بخار آب گرم
گر وجودت را تب شهوت گرفت
قطره سان لغزم بر آن اندام نرم
گر به جانت اشتیاقی شعله زد
خواهشی دارم: مرا در خاطر آر
چشم دل بگشای و مشتاقم ببین
گر در آغوش توام اغماض دار
در کبودی های گرما و بخار
گر که سُکری بر تنت آید فرود
خویش را می بین و گرد خود مرا
ماه را می بین و گرد ماه دود

با درود، میرزایان عموی بنده است، ترجمه های خوبی است، آشنایی شما از کجاست و مترجم چه کسی است؟ سپاسگزارم.