Menu

آی چادر سیا

 

 

آی چادُر سیا، دَر وازَه،بِیزار پا توو دالون

تاهر دو خبر دار بِشِم از احوال و حالون

 

تا بلکه بِشِم ما دونفر، آشنای کامل

تابَن رَه ، رو درواسی و واشَه پَر و بالون

 

از من خاطِرِت جَم باشَه، هرگز نَمِرَه دَر

با آسّه پِتُک گَف زَدَنونُ قیل و قالون

 

من زیرِ بارِ عشق کمر خم کنم امّا

هرگز نَمِشَم گُردهِ هر خَم شده پالون

 

حالا اَگَه خاسّی و غَمِت نیس و تو خلوت

خوردم یِکی ماچ از کُپِ هَمدیه، حلالون

 

اینم را بیدون گر که کنی قهر و نیایی

یک عاشق بیچاره مِشَه نالون و مالون

 

گربا (جلالی) جَلدی بیایی تو راه، اون وَخ

مَردُم می بینَن عزّتون و جاه و جلالون

 

یزد- ۹۴/۹/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *