Menu

در انگیزه ای تنظیم این دفتر

در-انگیزه-ای-تنظیم-این-دفتر

جهان دار جهان بخش توانا

حکیم بخرد جان بخش دانا

به انسان زندگانی داد و جان داد

پس آنگه عشق و احساس و زبان داد

زبان دادش که درک خویش گوید

قلم تا هر چه می گوید نویسد

از آن جایی که این ایّام فانی

که نامندش به نام زندگانی

به سرعت بگذرد چون آب در جوی

لذا انسان دانای سخنگوی

بگوید آن چه در سر پروراند

نویسد آن چه گوید یا بداند

که بعد از او دگر مردم بخوانند

بر آن ها مرکب تنقید رانند

اگر بیهوده گفتارست و سست است

نماند ز آنکه این رسمی درست است

و گر اندیشه و قالب قویم است

بماند ز آنکه این رسمی قدیم است

(جلالی) بنده ی ناچیز فانی

به پنجاه و سه سال زندگانی

به شاگردی استادان بسیار

شب و روز و مه و سالش بدی کار

بسی در راه دانش گام ها زد

به بزم اهل بینش جام ها زد

بسی ریز و درشت و زیر و بم دید

بسی ایام شادی شام غم دید

بسی از دست دل خون جگر خورد

بسی در آتش عشقی به سر برد

بسی شب تا سحر چون مرغ حقگو

غزلگو بود و بر دفتر ورق پو

بسی اندیشه ها در سر بپرورد

که کمتر داشت امکان عمل کرد

تبه کرد عمر و حاصل زین همه کار

به ذهنش مانده اکنون مشتی افکار

در این دفتر یکی را باز گوید

ز حقّ بر گفتنش توفیق جوید

تو ای خواننده قبل از این که خوانی

همان بهتر نخست این نکته دانی

که گوینده را شهرت مرض نیست

و هم داد سخن دادن غرض نیست

نپنداری که راه آن ندانم

که گر خواهم چنین کردن توانم

برای احتراز از طول و تفصیل

حذر کردم ز پرگویی و تطویل

ره ایجاز پیمودم در این کار

ندادم شاخ و برگ قصّه بسیار

که در این روزگار و عصر حاضر

خلایق را نباشد شوق وافر

که اشعار مفصّل را بخوانند

و یا جز اصل فرعی را بدانند

بدان چشمی که موش و گربه خوانی

بخوان این مثنوی را گر توانی

اگر عمری بود زین بعد و مالی

پس از نشرش به سر دارم خیالی

که تصویرش کنم در سینماها

که بیند خلق عروس فکر ما را

به قول شاعر و استاد نامی

سخن گوی سخن پرور نظامی:

« عروسی را که پروردم به جانش

مبارک روی گردان بر جهانش»

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *