Menu

ماجرای دزده شدن تنبان امید

ماجرای-دزده-شدن-تنبان-امید

من از روزی که بردندم به دکان

بگشتم آشنا با سفره ی نان

غذای چرب و نرم و گرم دیدم

که قبل از آن نه دیدم نه شنیدم

نخستین هشت سال زندگانی

به نان خشک و خالی گشت فانی

چو رفتم پیش آن استاد عطّار

غذای گرم خوردم اولّین بار

به من دادند شلوار سیاهی

به متن آن خطوط راه راهی

در آوردم ز پایم کهنه شلوار

که در آن وصله بود و پاره بسیار

به پا کردم سپس تنبان تیره

که من را بود با یک کفش جیره

به من می داد نان استادم آن مرد

که منزل بر دوباره زود برگرد

به وقت ظهر هم من از دل و جان

ز منزل چاشت می بردم به دکّان

از آن می خورد اوّل بار استاد

به من ز آن هر چه باقی بود می داد

بدین سان هفته ای خوش حال بودم

که دور از فحش و قیل و قال بودم

پس از یک هفته روزی لنگ لنگان

غذای ظهر می بردم به دکّان

که ناگه در دلم بگرفت آزار

شکم غرّید و زور آورد ادرار

میان کوچه گشتم زار و مضطر

چه باید کرد چون شد خِشتَکَم تر

یکی مخروبه ای در آن بزنگاه

به راهم بود با دیوار کوتاه

برفتم پشت دیوارش نشستم

گِرِه از بند تنبانم گسستم

نهادم بر سر دیوار شلوار

که تا باری کنم خود را سبکبار

قضای حاجت من جانم آزرد

که دستی آمد و شلوار من برد

ز جا برخاستم با داد و فریاد

بگفتم باز ده شلوارم! ای داد

به من پس ده که پیدا گشت زارم

دو پایم لخت باشد من چه سازم

ولی آن دزد همچون تیر در رفت

شکاری کرد و همچون شیر در رفت

دو پایم لخت و در آن حال ریدن

نبودم هیچ امکان دویدن

نشستم لاجرم کنج خرابه

زدم نعره نموده گریه لابه

پس از یک چند ساعت روز شب شد

افق سرخ و سیه رنگ رطب شد

کشیدم پیرهن را هر چه پایین

روان گشتم به منزل پای ورچین

در آن جا شرح حال خویش گفتم

نمودم گریه و از حال رفتم

شبی با گریه و زاری سر آمد

سحر شد، آفتاب خاور آمد

من و نامادری رفتیم ناچار

سوی کاشانه ی آن شیخ عطّار

چو آن عطّار چشمش به من افتاد

بزد فریاد و لرزش بر تن افتاد

به من زو با غضب کردن نگاهی

ز مادر وصف حال و عذرخواهی

در آخر چیره شد نیروی بخشش

به چشمش کرد نور عفو تابش

مرا بخشید و شرطی هم به پا داشت

که گر یکبار دیگر موقع چاشت

خطا کردم و یا تأخیر کردم

مرا بیرون کند فی الفور و دردَم

شدم خوشحال از این استاد عطّار

برفتم بار دیگر بر سر کار

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *