Menu

ماجرای دستگیری من و حیله ام برای فرار

ماجرای-دستگیری-من-و-حیله-ام-برای-فرار

شنیدم گفت در آن حال شوهر

چرا اوضاع اوضاعیست دیگر؟

گل و سبزه چراغ لاله از چیست

اگر از بهر مهمان میهمان کیست

چرا آرایش بسیار کردی

خمار این نرگس بیمار کردی

به رخ اینگونه رنگ و آب دادی

چرا بر زلف مشکین تاب دادی

در این جا بوی مرغ و ماهی آید

که این جا هست و این جا گاهی آید؟

زبان زن ز ترسش آمده بند

مرتّب یک نفس می خورد سوگند

چو شوهر دیدش اندر اوج تشویش

تمام جای ها را کرد تفتیش

به هر سوراخ و هر انبار خانه

بزد سر تا مگر یابد نشانه

که ناگه بار دیگر باز شد در

بدیدم در دل شب صاحب استر

به مخفی گاه من یک راست ره کرد

بیامد پشت خم ها را نگه کرد

به دست خویشتن بگرفت گوشم

سوی بالا کشید و رفت هوشم

بگفتا این تویی این جا نهانی

تو و این جا کجا ای طفل جانی

در آن حالت زدی بر پشت من مشت

چنان محکم که گفتم او مرا کشت

زبانم آمد از تهدید او بند

به دل گفتم نجاتم ده خداوند

زن بیچاره از من بود بدتر

که مویش بود اندر دست شوهر

دو چشمان و دهان زن تو گفتی

شده همچون لگن باز از شگفتی

همی می گفت و می زد دست بر سر

تو دیگر کیستی؟ الله اکبر

صدا برداشتم ای مرد گّمرَه

بود ارباب من هم توی خمره!

همان دم شد برون از خم جوانی

ز ترسش رنگ کرده ارغوانی

نگه کردم نبود از دیدن من

شگفتی های او هم کمتر از زن

در آمد از گلوی مرد ناگاه

صدایی چون ندایی از ته چاه

تو دیگر کیستی این جا خدایا؟

که می گویی که اربابیست این جا؟

نمی دانم خدایا این دگر کیست

خدا داند که من را نوکری نیست

به حیرت اخذ تصمیم است مشکل

ستاده هر سه چون خر پای در گل

در آن حیرانی و آن ناتوانی

به در رفتم چو تیری از کمانی

زرنگی کردم و در رفتم آخر

نه از دیوار خوشبختانه از در

در آن حالی که در شب می دویدم

بگفتم ای خدا امشب چه دیدم

خدا را شکر خوب از بند جستم

به خوبی دام و بند خود گسستم

ندانم عاقبت دانست آن زن

چه سان داخل شدم از راه روزن

و یا آن فاسق بیچاره فهمید

که چشمی رفتن او را به خم دید؟

ندانم آن زن و آن فاسق و شوی

چه رخ دادند در انبار مشکوی؟

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *