در اعتدالِ هوایِ بُهارِ آغوشی
به زیرِ چَترِ دو زلفِ صدف بَناگوشی
کنار آبِ روانی و گوشه ی چمنی
شرابِ نابی و جانانهِ قدح نوشی
میان گرفته پری پیکرِ گُل اندامی
دو دست حلقه بر اندامی و بَر و دوشی
نه مانعی نه مراقب نه چشم نامحرم
نه رادعی و بر اندام ها نه تن پوشی
فشرده سینه به عاجِ دو سینه رو دَر رو
نهاده غنچهِ لَب بر لبانِ خاموشی
به باده، مست نمودن زَرَنگِ هشیاری
به حیله، کام گرفتن ز مستِ مدهوشی
اگر که دست دهد، هیچ نیست بهتر از این
به شرط آن که به تکرار آن همی کوشی
صریح باش «جلالی» چرا که زنده دِلان
نمی نهند بر اعمالِ خویش سَرپوشی
یزد ۲۲ بهمن ۱۳۸۱
