Menu

فشرده ی تاریخ ایران از نخست تا صدر اسلام

فشرده-ی-تاریخ-ایران-از-نخست-تا-صدر-اسلام

چنین می گفت آن فرزانه استاد

که از حق فیض آزادی بر او باد

دو قوم پیش دادی و کیانی

به ما دادند درس زندگانی

اگر تاریخ شان گنگ است و خاموش

نگشته نام شان هرگز فراموش

که فردوسی کند در شاهنامه

از ایشان یاد با اعجاز خامه

ز تایخ ظهور پیش دادی

به دقت کس نکرده ذکر و یادی

هزاران سال قبل از مرز میلاد

بود این قوم را تأسیس و بنیاد

لباس و کِشت و کار و کشف آتش

واهلی کردن حیوان سرکش

خوراک و راه و رسم زندگانی

از ایرانست و این قومند بانی

اساس زندگی را ما نهادیم

به اقوام دگر هم یاد دادیم

لذا میراث این قوم فراموش

که باقی مانده باشد (همت و هوش)

نخستین رمز ایرانی همین است

که اندر خون ایرانی عجین است

بود در آسیا – خاورمیانه

به هوش و همت ایرانی یگانه

به دوران شکوفان کیانی

دگرگون شد در ایران زندگانی

قیام دین توحیدی زرتشت

چو خورشیدی چراغ کفر را کشت

به گفتار و به کردار و به پندار

از این هنگام شده نیکی پدیدار

به دستور چنین دستور دانا

به شد ایران و ایرانی توانا

چنین کاری به ایران شد زمانی

که دنیا داشت حال خوک دانی

تمام مردمان وحشی و خون خوار

به صحرا و به جنگل گرم پیکار

به شرق دور و غرب و آفریقا

نژاد نیمه وحشی داشتی جا

تمدن آن زمان بودی شکوفان

در ایران و دگر در روم و یونان

در ایران جاودان آئین زرتشت

تمدن را نگهبان گشت و شد پشت

چنان باشد به دستور اوستا

که ایرانی به هر گاه و به هر جا

ز هر کس راه و رسم نیک بیند

به حکم دین خود آن را پذیرد

از این جا (رمز دوم) شد پدیدار:

پذیرا گشتن نیکی به هنجار

اگر راز بقایش خوانی اولی

(تطابق با محیط) ش دانی اولی

اثر در رمز دوم آن چنانست

که در هر حال ایران جاودانست

بده صد سال قبل از مرز میلاد

مسلط گشت بر ایران زمین (ماد)

به شد با جدّ و جهد این دلیران

تمدن مستقر در غرب ایران

در ایران آن زمان مانند اکنون

نژاد مختلف بودند معجون

لرد و کرد و عرب با ترک دمساز

در ایران کرده هر یک جای خود باز

بدین علت (حکومت مرکزی) شد

حکومت مرکزی ایران قوی شد

ستون سوم ایوان ایران

تو نیروی قوی مرکزی دان

ز (رمز سوم) ایران پایدارست

اگر روزی نباشد کار زار است

چو قوم ماد تدریجاً برفتند

هخامنشیان قوت گرفتند

ز رود سند تا قلب اروپا

به شد حد و حدود ملک آن ها

به شرق و غرب دنیا پیش رفتند

ز هر سو هند و یونان را گرفتند

نه شورش بود و نه طغیانگری بود

که ایران کشور پهناوری بود

ولی دنیا به یک حالت نماند

موفق تا ابد مرکب نراند

سکندر چیره شد بر ملک ایران

به خون و آتش آن را کرد ویران

سپس از بهر استقرار دولت

توجه کرد بر اعمال قدرت

بدین معنی که جنب هر ایالت

دو لشکر داد در شهری اقامت

همه یونانی الاصل و ستمکار

مسلط مستبد جبار و قهار

به دست لشکر خونخوارش آن مست

دو کتف خلق ایران را به هم بست

نه تنها او که کل جانشینان

همان اشکانیان حکام ایران

چنین بودند و ایران بود تقسیم

میان ارتش و حکام بد خیم

ولی ز آن جا که ایرانی بیدار

بود استاد در تغییر اغیار

به همراه ستمگر شش قدم رفت

عقب آوردش او را سوی خود هفت

سکندر زن گرفت آخر از ایران

در ایران ماند در مهد دلیران

به راه و رسم ایران کرد عادت

هِرودت می دهد بر آن شهادت

سکندر مرد و سرداران این مرد

به هر استان یکی شان سلطنت کرد

ز غفلت جمله گِرد لهو گشتند

در آخر هم از ایران محو گشتند

(چهارم رمز) ایرانی است این راز

که دشمن را کند با خود هم آواز

بلی از قوم ایرانی اشت این فن

دگرگون کردن احوال دشمن

بدین ترتیب رمز چهارگانه

که ایرانی از آن دارد نشانه :

نخستی همت و هوشی است سرشار

دوم تطبیق خود با چرخ غدّار

حکومت مرکزی باشد سوم کار

چهارم سایش و تغییر اغیار

کنون باید که بر تاریخ تا حال

نگاهی افکنیم از روی اجمال

به بینیم این ستون چهار گانه

چه سان دارد به زیر بار شانه

و یا هر گه ستونی اوفتاده

چه تغییری در ایران روی داده

که این تطویل چندان بی ثمر نیست

ز مطلب دور و از محور به در نیست

طلوع فجر ساسانی چنان بود

که ایران در پناهش در امان بود

حکومت بود ملی اجنبی رفت

وطن آرام شد تاب و تبی رفت

ولی در متن تشکیلات کشور

عیان شد عیب و نقصی زشت منظر

همه جا موبدان قوت گرفتند

بنای جمع بر ثروت گرفتند

همه اقشار را کردند مقهور

به بیگاری برای خویش مجبور

تو گویی بهر جمع ثروت وزن

بد این موبدان در کوی و برزن

به منظور حذر از انقلابات

پراکندند در مردم خرافات

امور لشکر و کشور چنان بود

که هر حرفی که موبد زد همان بود

برفت از مردمان ایمان و شد دین

به دست موبدان شمشیر تمکین

پس از چندی به متن خلق بیدار

به شد عکس العملهایی پدیدار

خلایق رغم دستورات زرتشت

به مزدک کرد رو بر دین خود پشت

که مزدک می نمود اندر همه حال

طرفداری ز تقسیم زن و مال

حکومت عاقبت با منطق مشت

دهان ها را ببست و جمله را کشت

ولی مردم ز دولت قهر کردند

به کام آل ساسان زهر کردند

سلاطین چون نمی بودند مقبول

به اندک مدتی گشتند مقتول

همه شهزادگان از بین رفتند

به نحوی که زنان جا را گرفتند

نشد با این همه بدبختی و غم

فشار موبد و دستورها کم

به ملت ظلم شد در حد غایت

که از جان شد پذیرای عدالت

مقارن با پریشانی ایران

به شد نور حق اسلام تابان

چو این دین بود پشتیبان مظلوم

دگر تکلیف ایران بود معلوم

چو اعراب از پی ارشاد رفتند

به اول حمله ایران را گرفتند

از ایران هر که فاضل بود و فرساد

و یا دانا و دوراندیش و استاد

کمر بستند در ترویج اسلام

یکی ز آن ها بود سلمان خوش نام

نه ایران را هدف تغییر دین بود

از این تغییر دین مقصود این بود:

که گیرد بهره از عدل و مساوات

رها گردد ز ظلم و سوء عادات

ولی با رحلت بانی اسلام

دوباره زنده شد تبعیض و آلام

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *