نه ایران را هدف تغییر دین بود
از این تغییر دین مقصود این بود
که گیرد بهره از عدل و مساوات
رها گردد ز ظلم و سوء عادات
ولی با رحلت بانی اسلام
دوباره زنده شد تبعیض و آلام
عرب خود را خدای ملک جم خواند
ز جهلش خلق ایران را عجم خواند
به چشم دیگری آن جانشینان
نظر کردند اندر خلق ایران
به شد از فرط این تبعیض بی جا
بساط شیعه در اسلام بر پا
بلی، ایرانیان از هوش سرشار
به حق کردند این مذهب پدیدار
که رو بر خاندان وحی بردند
علی (ع) را وارث بر حق شمردند
بدین ترتیب راه دین ایران
جدا شد از عرب در حد امکان
سپس هر گاه ایرانی زمان یافت
به سرعت سوی استقلال بشتافت
یکی ز آن ها بود یعقوب صفار
که ضربت زد به اعراب ستمکار
دوباره ملک ایران مستقل شد
شتا رفت و زغال آخر خجل شد
بلی ایران به ایران داری افتاد
به راه و رسم خودمختاری افتاد
پس از نه قرن دولت شد محول
به دست شاه اسماعیل اول
مرام شیعه رسمی شد به کشور
به شمشیر قزلباشان و لشکر
در این دوران سفیر انگلستان
نخستین بار آمد سوی ایران
در ایران تخم استعمار را کاشت
که تا امروز از آن محصول برداشت
سفیر انگلستان نیک دریافت
که تار شیعه ایران را بهم بافت
چنان محکم که تا صد قرن دیگر
در ایران شیعیان باشند سرور
از این رو قصد کشف شیعیان کرد
کلاه علمانش را نشان کرد
نفوذی کرد در اسلام و در دین
ز راه خائنان دین و آئین
بلی بود این نفوذ آغاز دستان
نخستین فن و مک انگلستان
که بنیان حکومت را تبه کرد
سوی محمود افغان باز ره کرد
از این پس شد به تمهیدات ملاّ
نفوذ انگلستان پای برجا
رسید این رشته تا هنگام قاجار
شد ملای درباری جلودار
سفیر انگلستان بود مرجع
به پایش جمله سر می سود مرجع
خلایق غرق موهوم و خرافات
مراجع مرجع این کل عادات
اروپایی دو اسبه پیش می تاخت
بپایش هر چه ایران داشت می باخت
سلاطین کارشان تاراج کشور
خوانین را از آن سهمی مقرر
در این هنگام مردی از فراهان
در آمد همچنان خورشید تابان
تقی خان فراهانی امیری
کبیری در شجاعت بی نظیری
به علم و دانش و هوش و کفایت
به سر حد کمال و بی نهایت
رئیس دولت ایران زمین شد
از او ایران زمین رشک برین شد
به حلق انگلستان ستمگر
بزد افسار و کردش زار و مضطر
مراجع را به جای خویش بنشاند
شیاطین را ز دیوان قضا راند
ز دست مهد علیا مادر شاه
زن بدکاره مقعول گمراه
زمام کار و قدرت را در آورد
نشانیدش کنار شاه نامرد
چنان تأثیری بخشید این تهور
که نان انگلستان گشت آجر
ولی روباه پیر و دزد مکار
سیه رو انگلستان ستمکار
به بست از کینه عهد و گشت ملزم
به قتل ناروای صدراعظم
به دست میرزا آقا خان نوری
که افتد جسمش از گوری به گوری
چو فاسق بود و مول مهد علیا
به خلوت کرد اسبابش مهیا
همین بدکاره جاسوس نادان
بکشت او را به باغ فین کاشان
به جای او نشست این قاتل پست
به شد با انگلستان باز همدست
از این جاسوس پست انگلستان
خلایق روی گرداندند آسان
نهادند از برای چشم کوری
خلا را نام (آقاخان نوری)
هنوز این رسم باشد در ولایات
که نام مستراح و آن کثافات
چنین گویند در کار ضروری!
برفتم (میرزاآقاخان نوری)
در ایام چنین مرد پلیدی
پس از قتل چنان مرد رشیدی
دوباره دوره ی مکر و ریا شد
دوباره دور ملایان به پا شد
کز اول منسجم قاجار سازی
به شد با حیله و آخوند بازی
همه قاجاریان پست و ستمکار
ز خواجه تا به احمد شاه قاجار
خدا رحمت کند او را که این مرد
به پاکی لیک سستی زندگی کرد
در آخر هم به دست انگلستان
به شد مخلوع و شد تبعید از ایران
علم بود این ره جنت مآبی
که تا در شوروی شد انقلابی
در این جا انگلستان چشم وا کرد
بساط خیمه شب بازی به پا کرد
برای حفظ هندش گشت مجبور
که ایران را کند معمور و مأمور
از این رو جار و جنجالی به پا شد
پس از آن پهلوی شاه و خدا شد
رضا خان تا که امنیت به پا کرد
ز اربابش حسابش را جدا کرد
علیرغم نفوذ انگلستان
به پنهانی بشد همدست آلمان
ولی در جنگ با دشمن زبون شد
به دست انگلستان سرنگون شد
به جای او پسر بر تخت بنشست
به نعل و میخ زد تا از خطر رست
کنون شش سال بگذشته که این مرد
به دست انگلستان سلطنت کرد
در این جا داد آن استاد پایان
به زندان قصه ی تاریخ ایران
و من هر نکته ای از درس استاد
که صد رحمت به شیر پاک او باد
به خاطر بودم از درس نکویش
به مجمل کردم این جا باز گویش
