در شب بعثت رسول خدا
که به چهر عموم لبخند است
دعوت شام کرده همکاری
که به تشریف وقف پابند است
واقفی گر ز صالحات بود
باقیاتش چو کوه الوند است
ور بود ممسک و لئیم و بخیل
وقف او پارگینه و گند است
متولی این چنین واقف
کمتر از اهل زند و پازند است
الغرض می روم که تا نگرم
کم و کیفش چگونه و چند است
گر کند خرج مستمند و فقیر
خلف صدق و نیک فرزند است
ور خوراند به عده چو منی
زهر مارم شود اگر قند است
ور مرا مستحق نموده حساب
به اویم این کنایه و پند است
نحوه ی صرف مال وقف این نیست
متولی اگر خردمند است
