Menu

قطعه

قطعه1

دوش با من کاسب بیچاره ای

شکوه از بدبختی خود کرد و گفت

 

حاجئی گیرد ز من تنزیل پول

بهر این بی دین شدم حمال مفت

 

از خدا خواهم که مالش را برد

پیش چشمش سارقی گردن کلفت

 

گفتمش گردد دعایت مستجاب

چون زنش زاییده دختر دوش جفت

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *