رندی ز راه مدرسه و راه خانقاه
کج کرد سوی میکده آخر طریق راه
گفتم چرا ز عالم و عارف بریده ای
بگزیده ای از آن دو فرق این فریق را
گفت آن چنان کند که خلایق شوند غرق
این خود شده است غرق و بچسبد غریق را
آتش از این دو فرقه در ایمان من فتاد
خامش کنم به آتش می این حریق را
در شب ۱۳۶۴/۵/۷ این جانب با مرحوم فرات یزدی و مرحوم خلیل سامانی موج از انجمن فرهنگی ایران و پاکستان بیرون آمده و دوستان را با اتومبیل به طرف مقصدشان میدان فوزیه بردم نزدیک میکده ای پیاده و مرحوم فرات به من تعارف کرد تا شبی را با ایشان باشم که عذر خواستم .
شنیدم فرات به موج آهسته گفت نکند دکتر مقدس مآب است؟ روز بعد این قطعه را برای فرات فرستادم.
من باده نمی خورم ولیکن
این باده گر از (فرات) باشد
می نوشم و باکم از گنه نیست
دوزخ اگرم برات باشد
از تلخی می نمی هراسم
تا چاشنی نبات باشد
اما ز مخدرات مرسوم
میلم به مخدرات! باشد
