Menu

حریف نَرد!

دیدم به فرنگ دختری را

مستانه به راه، ره نورد است

 

در سینی سینه اش دو لیمو

چون میوه فروشِ دوره گرد است

 

پیراهن نازکش به شطرنج

منقوش و ز حامیان نرد است

 

پرسیدم و خنده کرد و دیدم

آماده برای این نبرد است

 

یک دست بِبُرد و باز دیدم

بر چهره اش از ملال گرد است

 

از پیش منِ نشسته برخاست

کاین شیوه ی فصل و راه طرد است

 

گفتم ز برم کجا روی؟ گفت

آن جا که حریف نَرد، مرد است!

 

یزد دوشنبه ۱۳۷۲/۹/۲۹

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *