این زمان احوال عاشق را اگر باید نوشت
رسم دیرین کهنه شد طرز دگر باید نوشت
خشک مغزی بین که پندارند خیل عاشقان
نامه ی معشوقه را با چشم تر باید نوشت
قصّه ی شیرین و فرهاد است سنگین بهر گوش
زِ اِنحنای کوهِ شیرین وز کمر باید نوشت
سیاه دیوارِ معشوق است پامال عوام
گر پیامت هست ای عاشق به در باید نوشت
نامه ات را گر کند مرجوع با قلّاب سنگ!
پاسخش با شعر بر شیر و شکر باید نوشت
نامه گر دادی و گردیدی گرانجانی، مرنج
تا قبول اُفتد سخن بر لوحِ زر باید نوشت
در حَضَر منشورها کم رنگ می آید به چشم
این بدان، میثاقِ پیمان در سفر باید نوشت
جای مُهرِ نامه یعنی بوسه در انظار نیست
این خِتام نامه را دور از نظر باید نوشت
من چه گویم، قصّه ی معشوق ما ناگفتنی است
این سخن ها را «جلالی» بر جگر باید نوشت
یزد چهارشنبه ۱۳۷۲/۱۰/۸
