نازنین همسری که روز نخست!
به جمال تو دیده روشن بود
به سفر رفته و ز من دوری
چه نیازی در این نبودن بود؟(!)
بخت من بودی و برفتی وحال
می توان گفت بخت با من بود (!)
با تو سی سال زندگی کردم
پی وصف تو خامه الکن بود (!)
لب ببستم که در حضور لبت
بهترین کار لب گزیدن بود (!)
سخن موجزی ز دور شنو
گر تو را قدرت شنیدن بود
در غیاب تو گشته ورد لبم
می توان زنده بود و بی زن بود؟(۰)
یزد یکشنبه ۱۳۶۳/۱/۱۹
