Menu

نشاني هاي دختر گم شده رَزْ


بـر سرا بــازار جـانـبــازان منـادي مي زنند

بشنويد اي سـاكـنـان كـوي رنـدي بشنويـد

 

دختر رَزْ چند روزي شد كه از ما گم شدست

رفت تا گيرد سر خود هان و هان حاضر شويد

 

جامه اي دارد ز لعل و نيم تــاجي از حبـاب

عقل و دانش برد و شد، تا ايمن از وي نغنويد

 

هر كه آن تلخم دهد حـلـوا، بها جانش دهم

ور بـود پـوشـيـده و پنهان به دوزخ در رويد

 

دخـتـري شبگرد تند تلخ گلرنگست و مست

گــر بـيـابـيـدش بـه سوي خـانه حافظ بريد

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *