در کارگاه خالق بی چون به هوش باش
که این امر خلقت تو نه امری تصادفی است
در حفظ آن بکوش که تا نگسلد ز هم
این ریسمان که یک سر آن بسته بر پفی است
آگاه باش مدت عمر دراز تو
چون عمر شبنمی و حبابی و چون کف است
ایام عمر کوته و معدود و بی دوام
چون دستمال کاغذ یک بار مصرف است
یزد ۱۳۶۵/۸/۱۳
ای خدایا پیش از آن روزی که من
با عصا باید که برخیزم ز جای
دست من را گیر و بردارم ز خاک
دستگیری کن چو افتادم ز پای
من نمی خواهم شوم محتاج خلق
وای از افتادگی ایوای وای
