نهم مهر ماه شصت و چهار
سوی مشهد مرا فتاد گذار
طالع خوش نگر که در آن دم
دوستان را کنار هم دیدم
(مجتهد زاده) ی عزیز و (بقا)
با تنی چند دیگر از رفقا
همگی جمع و میهمان بودند
میهمانان (قهرمان) بودند
چون در آن سرسرای گرما بود
هر کسی لخت شد بوقت ورود
مجتهد زاده زودتر از هفت
آمد آن جا و زودتر هم رفت
لیک آن دم ز روی بی غرضی
کرد بر تن کت بقا عوضی
آخر این هر دو تن سمین باشند
چون نه و ده به هم قرین باشند
شب به آخر رسید و دید بقا
بر تن او گشاد گشته قبا
درک معنا نمود و گفت ای داد
کتم از هم درید و گشت گشاد!
گفتمش از چه ؟ گفت چون کت من
مجتهد زاده می کند بر تن
بگسلد درز آن به یک باره
می درد می شود زهم پاره
گفتمش شکر کن بقا صد بار
جای کت ها عوض نشد شلوار
ورنه بعد از شکاف و حالت فصل
رونوشتی شدی برابر اصل
بار دیگر ( جلالی ) آلت شد
به دو استاد بد جسارت شد
مجتهد زاده و بقا صد بار
عذر می خواهم از شما صد بار
مشهد – پنجشنبه ۱۳۶۴/۷/۱۱
