این هم شعری زیر عنوان (شلوار تنگ) که مضمون آن در سفر مشهد به خاطر رسید و به پاداش! پذیرایی های گرم و صمیمانه ای که دوست گران قدرم بقا از من و همسرم نمودند به عنوان نمک ناشناسی و برحسب مطایبه با سوء استفاده از خلق و مشرب متین و سنگین سرور عزیزم جناب آقای باقرزاده سروده شد.
شنیده ام ز سفر باز گشته ای به (بقا)
به رسم هدیه دو شلوار داد و تنگش بود
بقا چو دید بلا استفاده است آن را
به عمرو و زید ببخشید و عذر رنگش بود
ولی ز فرط گشادی کسی از او نگرفت
ز ترس آن که در او گم شود درنگش بود
به یادش آمد آخر که (مجتهدزاده)
بزرگ مرد سمین یار شوخ و شنگش بود
پس آن دو را بفرستاد نزد آن استاد
که یار و همسفر و همدم فرنگش بود
چو اوستاد بپوشید کَند و دور افکند
که از تصاحب مال گشاد ننگش بود
مقام قطر کمر بین که بهر آن استاد
گشاد بود و بقا آن گشاد تنگش بود مشهد
مشهد ۱۳۶۴/۷/۱۳
