Menu

گوش بر

دوش در خلوتم آن زهره جبین آمده بود

ز آسمان ماه منیری به زمین آمده بود

 

از پی قهر کذایی خوش و خندان برگشت

آری آن ماه چنان رفت و چنین آمده بود

 

گوشه ی خلوت ما رشک برین شد که این دوست

به تسلّای من گوشه نشین آمده بود

 

مست می تاخت مرا دید و به زیر آمد و کشت

آه از این مست که از عرشه زین آمده بود

 

به افسونش چه توان کرد که در این دل شب

دلربائی ز پی غارت دین آمده بود

 

برد با حربه ی زیبایی خود دین و دلم

آخر این دزد دل از بهر همین آمده بود

 

بود در طالع ما گوش بری شیرین کار

این بلایی است که با بخت قرین آمده بود

 

دستش از مال تهی گشته گمانم این است

تا برَد گوش (جلالی) به یقین آمده بود

 

یزد ۱۳۶۵/۵/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *