از (بقا) نامه ای از راه صواب آمده بود
همره آن غزلی تازه و ناب آمده بود
خواندم آن را و به درد دل او پی بردم
آن چه را بر سر این مرد به خواب آمده بود
می دهم در دو غزل پاسخ او را که این پیر
در دل خواب و شبش یاد شباب آمده بود
کرده ام درد دل اندر غزل دیگر خویش
غزلی را که بدان شعر جواب آمده بود
هشت سال از پس پنجاه چو بگذشت از عمر
آن چنان عمر که چون تیر شهاب آمده بود
بر در خانه ی من هم صنمی خوش بروروی
رند و محتاط به همراه حجاب آمده بود
در چنین مرحله ی عمر مپندار که یار
ز آتش عشق جگرسوز کباب آمده بود
بلکه آن سیم بدن در پی سیم و زر من
تا رباید، چو یکی گوهر ناب آمده بود
باز بخت تو بلند است که در موقع خواب
به سراغت شبهی همچو سحاب آمده بود
خواب خوش دیدی و سیراب شدی از وصلش
مفت و مجّانی از احلیل تو آب آمده بود
من چه گویم که زر از کف شد و ناکام شدم
بهر این تشنه نه دریا که سراب آمده بود
فرق کابوس (جلالی) و (بقا) این باشد
کان به بیداری و این موقع خواب آمده بود
یزد ۱۳۶۵/۵/۱۳
