Menu

غزل سروده قهرمان

غزل-سروده-قهرمان

غزل زیر را که اثر طبع شاعر غزل سرای معاصر و گوینده نامی جناب آقای محمّد قهرمان است و به رسم یادگار با خط خود به جناب آقای باقرزاده مرقوم داشته بودند توسط (بقا) به اینجانب داده شد و در پاسخ آن غزل نارسایی از این ناتوان برای قهرمان توسط بقا ارسال گردید که هر دو غزل در زیر از نظر بینندگان محترم می گذرد:

بی اختیار حکم قضا می برد مرا

برگ گلم که باد صبا می برد مرا

 

گیرم ز سازگاری طالع قفس شکست

بال و پر شکسته کجا می برد مرا

 

پایم ز جسم گر چه زمین گیر گشته است

تا بام چرخ دست دعا می برد مرا

 

تا چاره داشتم ز خدایم خبر نبود

بیچارگی به سوی خدا می برد مرا

 

نقش قدم که مانده به جا از گذشتگان

در شاهراه دشت فنا می برد مرا

 

بار گران رنج که پشت مرا شکست

سوی عدم به قدّ دو تا می برد مرا

 

چون برگ زرد بسته به مویی است کار من

دمسردی نسیم ز جا می برد مرا

 

دامان خود به دست هوس کرده ام رها

چون کشتی حباب هوا می برد مرا

 

نیرنگ آسمان که دو تن را به هم نهشت

از دَست او چو رنگ حنا می برد مرا

 

جوی زلال شعر تر (قدسی) و (سهی)

با خود به چشمه سار (بقا) می برد مرا

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *