در آسمان یاد تو پر می زند دلم
بهر دل تو می زند ار می زند دلم
افتاده ام به یاد سفر کرده ای عزیز
بی اختیار شور سفر می زند دلم
آه دلم به سینه گلوگیر می شود
در گوش گیر زنگ خطر می زند دلم
آیا دل تو چون دل من می تپد ز عشق
دیوار بشنود که به در می زند دلم
در خون نشسته در برِ در خون نشسته ای
بنشسته است و سر به جگر می زند دلم
از ارتفاع موج نترسد نهنگ بحر
در پشت سینه سر به سپر می زند دلم
بر تخت غم ز طالع وارون بخت ما
تاج گل فراق به سر می زند دلم
این است پاسخ غزل (قهرمان) که گفت
«چون ذرّه در هوای تو سر می زند دلم»
امشب شب وداع (جلالی) ست گوش دار
چشم انتظار تا به سحر می زند دلم
۱۳۶۴/۱۰/۲۸
