گر مست به دست جام گیرد
ازجام مدام کام گیرد
ماراست مهی که مست مست است
مستی که مدام جام گیرد
در جمع بود به حال لبخند
روجانب خاص و عام گیرد
چشمی که به روی ماهش افتد
سرچشمه فیض، نام گیرد
گر ماه نظر کند به سویش
از شرم، رخش تمام گیرد
من عاشق و جانفدای اویم
او کمترم از غلام گیرد
احساس خلاف عقل و درسر
جادر بر مغز خام گیرد
عشق است ولی چو دام وحشی
باید خردش لگام گیرد
من دارم و بخشمش (جلالی)
ارزانی آنکه دام گیرد