پارسال یکی که خونه، کنارِ ما داشته بود
از تُخم و تِلک، دُخترکی یَکتا داشته بود
دِل غَش مِرَف بَرا پیک و پَنگُل گرفتنش
اَمّا نبود او گَلِ دِل ، دور وا داشته بود
یکروز تو کوچه پُشتِ سَرش اُفتیدم ولی
دَر رَف، مِثِّ کسی که هزار تا پا داشته بود
اَصلاً، با ما خیال ملایم شدن نداش
مَعلوم مِشُد که آرزویِ مرگِ ما داشته بود
گَر میدیدیش تو کوچه میفتید به اُق زدن
هِی اُق مِزَد تا سینه و حَلقِش جا داشته بود
یعنی بیدون (جلالی) که اُق مَعنی اَق مِدَه
اینجوری حُرمَتِ بَچَه مَحلَش را داشته بود
***
یزد ۱۳۸۹/۱۱/۹
