شاگرد پیناسوم پِرِشو، هِی فِس و فِس کِرد
گفت مُنده شدم، رَف تویِ حوضخونه نشِس کرد
وَختی که فَمید سیلی و تیپا توی کارَه
شد زَرد کُپ سُرخش و زیجمیه نَجِس کِرد
گفتم برو پشم و پُتِ کَلَت را کوتا کن
رَف فوری سر و کَلَشا چون بادیه مِس کِرد
گفتم شکمت را تو کَش و شکل آدم شو
با تسمه کَمَر، خیکشا جَم کِرد و پِرِس کِرد
از ترسِ تیپا، درزِ گشاد تَین شَه، (جلالی)
عَینِ خونه شاگرد که تَس و تیپا را حِس کِرد
***
یزد- چهارشنبه ۱۳۹۱/۲/۲۰(جلالی)
