ز (مسعود)،(مسعوده) آمد پدید
که چشمی به دوران به از او ندید
ز (مسعوده) هم (نازنین)دختری
بیامد به سان نکو اختری
از این (نازنین)باز (باران) رسید
چو باران فصل بهاران رسید
سخن راست گویم از او خوبتر
به زیبائی نقش محبوب تر
دو چشمم ، چو بر عکس او اوفتاد
ندیده ست و هرگز ندارد یاد
دگر تا ز (باران) که آید به بار؟
نباشد (جلالی) در آن روزگار
