پدر به روز تولّد گرفت بر دوشم اَذان به یُمنِ ولادت بخواند در گوشم به خود نیامده بودم که بارِ دیگر رفت به گوش بانگِ نمازِ وفات و خاموشم فغان که فُرجَهِ ما بینِ یک اذان و نماز حیات بود و من این نکته شد فراموشم یزد ۱۳۸۹/۸/۲۱