Menu

گربه یک چیتی

گُربَه-یک-چیتی



نَشمه یی دارم سُراغ و گُربه یک چیتیه

قد دراز و لاغر و باریکَدو کِبریتیَه

 

صُب تا شو این اَوِّ چَش ریخته وِلوّهَ تو کوچا

لاس و لوس و تویِ کارِ بوسَهَه این پِنتَیه

 

مادَرِش وَختی سَروجومِ بَچَش دادی، مِگَه:

اختیارِش دَسِّ من نی، نومزَدِ مَم مِتیَّه

 

زور سُرخاب و ماتیکه آب و رنگِ صورتِش

گر بیشوره صورَتِش عَینِ یکی عِفریتَّیه

 

کَلّه شد از بی مَحَلّیِ من، او، چَن روزِ پیش

آخرو پایونِ کارِ پاتو اَو زَن خیتیه

 

در جَوونیام (جلالی) من گَلِ او بَن بودم

حالیا ویلون و سرگردونِ دَور گیتیه

 

***

یزد ۱۳۸۹/۲/۳

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *