Menu

عينك و لوله تنقيه

پیـرچشـمی دیـد یکـروزی مـرا

بر سر و چشم عینکِ نزدیک و دور

 

کرد خواهش تا دهم او را یکی

تا نهد بَر دیده و گردد شکور

 

در پی اصــرار و اِبـرامِ زیـاد

گفتمش ای از دو چشم عقل کور

 

فرق دارد چشمِ من با چشم تو

کرد نتوان مُنطبق با ضرب و زور

 

ذرّه بینِ چشم کم بین را بُوَد

نُمره ای کمتر زِ حَدِّ دید نور

 

گر تو را عینک دهم نتوان کنی

همچو من بی اُفت و خیز از ره عبور

 

عینک عَینِ لوله تَنقیّه نیست

تا شود با هر نشیمن جفت و جور

 

***

یزد ۱۳۸۹/۸/۲۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *