در آورد از گِل یکی برزگر
گُلی را که کارَد به جای دگر
گِلی کاندر آن ریشه ها رشد داشت
به همراه آن گُل برآورد و کاشت
نه پژمرد آن گل ز تغییر جای
که در خاک خود بود، بر روی پای
چو دیدم من این گفتم ای کاش من
همین گونه میرفتم از این وطن
بُوَد حبّ میهن حدیثی بزرگ
عجین است در جان خُرد و سترگ
از اینرو (جلالی) در آن تا ابد
بماند بسازد به هر نیک و بد
***
دریا کنار ۸۸/۱/۵
