فغان که دست قضا کرد فتنه ای برپا
گرفت جان زِ دو تن، بارِ برق برق آسا
چه گویمت که چسان ریخت طرفۀ العینی
به خاک، بادهِ مینای ساغرِ (نیما)
نرفته بود ز نیما هنوز نیمه عمر
که در معیّت همسر برفت از دنیا
گرفته دست هم از پا درآمدند به بام
به بام عرش پریدند از زمین به هوا
دگر برای (مسرّت) مَسرّتی نبود
که خم شده ست ورا قدّ و قامت رعنا
خداش صبر دهد در مصیبت فرزند
که داده وعده به صابر، خدای، حسن جزا
نشسته است (جلالی) به حال همدردی
به کنج خانه به بستر به سوک او تنها
