Menu

عارف

 

 

باشد انگشتی به سویِ مَه دراز

تا نمایاند تو را مَه بر فراز

ماه را می بین و روشن شو، نه دست

دست نبود ماه، دستِ هر که هست

دیده ات گر خیره بر انگشت بود

از نگاه خود نخواهی برد سود

نیست عارف آنکه او مَه را ندید

خیره شد بر دست و صاحب را مرید

عارف آن باشد که جوید راه را

با سر انگشتی ببیند ماه را

بعد از آن گردد برای خلق باز

بهر ناآگاه انگشتش دراز

یزد ۱۳۸۳/۱۱/۱۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *