Menu

مُرغِ شب

 

من یکی مُرغِ شَبم – شرحِ حالم را دَر

«مرغِ شب» لطفعلی صورتگر – وَه چه نیکو گفته ست

شب به تاب و به تَبَم – می دهم آوا سر

آن زمانی که به شب در بستر – هر که هر جا خُفته ست

**

ناله هایم در روز، که کسی فارغ نیست

و نه گوش شنوایی، ناچار – در گلو بِنهُفته ست

حَق حَقی بس دلسوز – که در آن پیغامی ست

همه شب تا به سحر در گفتار – در گلو بِشکُفته ست

**

بانگِ من هست رسا – که به گوشِ همه کس

می رسد، ور نَرَسَد، کَر باشد – گر کسی نَشنُفته ست

نشنود گر، چه بسا – ذِهنش از فرط هوس

تیره چون گیسوی دلبر باشد – دَرهَم و آشفته ست

**

از  «جلالی» بشنو – فاتحانِ جنگِ بَدر

که ز موزونی و از تازگیش – غم ز دل ها رُفته ست

کاشته بَذر و دِرو – کَرده گندم ز جوی

با خوش آهنگی و با نازُکیش – دُرِّ معنا سُفته ست

یزد شنبه ۱۳۸۶/۴/۳۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *