Menu

ای کاش

 

بود اگر شیشه ای آب انگور

امشب این جا و یک تار و تنبور

با نوازنده ای مست و مغرور

نیز، خواننده ای گرم و پر شور

*

می شد از هر نظر جمع مان جور

*

بود اگر دختری گرم و گیرا

امشب این جا به مهمانی ما

می زدم تا به آرنج بالا

دست و می بودم او را پذیرا

*

 می شد آن وقت نور علی نور

*

بشنوید این سخن ای عزیزان

ز آن کسی که او چو شمع فروزان

یا چنان شعله ای گرم و سوزان

سوخت عمری به شب ها و روزان

*

تا که افتاد از شوق و از شور:

*

مشکلات است بسیار و امکان

بس کم و حلّ آن نیست آسان

دوستان بهتر آن است انسان

رو به دشت آرد و باغ و بستان

*

تا که از رنج و محنت شود دور

*

ورنه درد و غم و رنج دنیا

در دل ما اگر کرد مأوا

بعد از آن جا کند در سر ما

می رسد تا به سرحدّ سودا

*

همره ما بود تا لب گور

*

گفتم این را، مگو حرف مفت است

بشنو این راه گفت و شنفت است

در پس و پُشتِ آن در که چفت است

قابض روح گردن کلفت است

*
ناگه آید که مأمور و معذور

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *