بود اگر شیشه ای آب انگور
امشب این جا و یک تار و تنبور
با نوازنده ای مست و مغرور
نیز، خواننده ای گرم و پر شور
*
می شد از هر نظر جمع مان جور
*
بود اگر دختری گرم و گیرا
امشب این جا به مهمانی ما
می زدم تا به آرنج بالا
دست و می بودم او را پذیرا
*
می شد آن وقت نور علی نور
*
بشنوید این سخن ای عزیزان
ز آن کسی که او چو شمع فروزان
یا چنان شعله ای گرم و سوزان
سوخت عمری به شب ها و روزان
*
تا که افتاد از شوق و از شور:
*
مشکلات است بسیار و امکان
بس کم و حلّ آن نیست آسان
دوستان بهتر آن است انسان
رو به دشت آرد و باغ و بستان
*
تا که از رنج و محنت شود دور
*
ورنه درد و غم و رنج دنیا
در دل ما اگر کرد مأوا
بعد از آن جا کند در سر ما
می رسد تا به سرحدّ سودا
*
همره ما بود تا لب گور
*
گفتم این را، مگو حرف مفت است
بشنو این راه گفت و شنفت است
در پس و پُشتِ آن در که چفت است
قابض روح گردن کلفت است
*
ناگه آید که مأمور و معذور
