Menu

قهرمان

 

دوستی با کمال و اصل و نسب

قهرمان شهیر و ملکِ ادب

 

مردِ میدانِ هر سخن پرداز

فارِسِ شعر فارسی و عرب

 

می درخشد در آسمان ادب

همچنان مهر و مه به روز و به شب

 

سخنش همچو قند تر شیرین

شربت شعر او چو شهد و رُطب

 

کوه آتشفشان ولی خاموش

مُهر سنگین مصلحت بر لب

*

اوست آری کنون چو شاعر طوی

معتکف در جوار شمس شموس

*

آن شنیدم که اندرین ایّام

بوده چندی ز درد ناآرام

 

عاقبت گشته آلت و دادست

آلت خویش با دو تخم حرام

 

دستِ جرّاج نابکاری و او

راحتش کرده از قعود و قیام

 

بعد از این ظلم، این چنین بیمار

دردِ دل کرده با خواصّ و عوام:

 

آه و افسوس و حسرتا که نشد

در عمل، حفظ بیضه اسلام

*

 تخم پوکی فشانده ایم به دهر

تا چه روید؟ یکرد باید صبر

*

۱۳۷۶/۷/۲۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *