دلا اگر هوسِ یار مُشک مو داری
سیاه چشم و قَدِ سرو آرزو داری
برو به خِطّه ی آباد و سبز کُردستان
که تا به دخترِ دلخواه سر فرود آری
ز اِصفهان چو گذر می کنی ببند دهان
که در برابر خود یارِ طعنه گو داری
چو می روی به خراسان سری به مشهد زن
فقط برای زیارت، اگر وضو داری
برو به جانب اهواز، اگر دلت خواهد
زنِ کبودِ عرق دارِ رنگ و بو داری
زنان خطّه ی شیراز شاد و شادابند
معاشرند اگر باده در سبو داری
زنان و دخترِ کرمان تو را نکو دارند
به شرط آن که تو هم حالشان نکو داری
شکم پرستی و پُرحرف اگر، برو تبریز
بِگَرد اگر هوسِ یار ماهرو داری
به رشت رو اگرت آب و رنگ می باید
ببند چشم و مکن فکر آبرو داری
بمان به یزد «جلالی» ولی به حالِ عَزَب
بُوَد صلاح در این، راستی چه رو داری
یزد چهارشنبه
۱۳۸۳/۷/۱۵
