Menu

پرستار تا پرستار

 

در تاریخ ۱۳۷۱/۸/۱۸ به مناسبت درج شعر شاعر خوش فریحه ی یزد آقای محمّدی (کویر) در روزنامه ی ندای یزد که به مناسبت روز پرستار درج شده بود برحسب مطالبیه و طنز سروده شد.

 

با پریشانی حواس و خیال

در کویر از «کویر» پرسم حال

 

با تب و سینه درد و غم گویا

بستری گشته این بلند اقبال

 

چند شب در مریضخانه و این

بهر مستضعف است امر محال

 

شب اوّل به بخش مردانه

کرده سر در کمال رنج و ملال

 

لیک آنجا چنانکه خود گوید

زده چون مرغ بسملی پر و بال

 

«نه طبیبی که بشکند دردش

نه حبیبی که به کند احوال»

 

«نه سمن بویی از صحاری عشق!

نه دلارامی از جهان جمال  !»

 

آخر الامر این مآل اندیش

تا نگردد سجلّ او ابطال

 

رفته گویا به سوی بخش زنان

خفته آن جا میان خیل غزال

 

نیست این گفته بی دلیل که خود

خوانده آن نرس را فرشته خصال

 

ورنه در بخش مردها باشد

هر پرستار همچو رستم زال

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *