Menu

قیافه را باش

قیافه-را-باش!



دَهَنم پُــر تُلفَه

پُر از اَخ و تُفُ سُلفَه

دَرِش بَسَّهَ و قُلفَه

بگو کوفی تو پوزِت شه

 

با این پوزِ درازم

با این سولاخِ وازُم

با این گَردَن غازُم

بگو کوفی تو پوزِت شه

 

کُتُم خیسه و لِچَّه

نِفَم لِچّ و پِلَچِه

بینیم عینهو نِی چَه

بگو کوفی تو پوزِت شه

 

موهام زرد و شِغالی

به عین رنگ غالی

ریش و پَشمُم ذُغالی

بگو کوفی تو پوزِت شه

 

نَـه اِمــرو از اوایـل

با این شکل و شمایل

شدم عاشق و مایل

بگو کوفی تو پوزِت شه

 

شَلَم شوروا و مَسَّم

نَخُسبیدم و خَسَّم

لَشَم مَسّ و مَلَسَّم

بگو کوفی تو پوزِت شه

 

مَنِِ نِفلَه پُفیوز

بمانند کَلَنگوز

تو اُفتو کرده ام غُوز

بگو کوفی تو پوزِت شه

 

***

یزد ۱۳۹۰/۲/۳۱

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *