Menu

قطعه

دوش باقرزاده شاعر که شعر ناب او

برتر از ابن یمین در مطلب و مضمون بُوَد

 

دختر دختر به شوهر داد و جشنی ساز کرد

الحقّ این وصلت مبارک باشد و میمون بُوَد

 

داد شرح کمّ و کیف جشن را از راه دور

روز بعد آن سان که از شرح و بیان بیرون بُوَد

 

گفت بود این جشن چون دریا و جشن دخترم

با همه تعضیلِ قبلی پیش آن کارون بُوَد

 

یادم آمد قصّه مردی که روزی می فروخت

شاهبازی را و گفت این تحفه هامون بُوَد

 

داشت در دست دگر هم جوجه ی آن شاهباز

لیک می گفت این، بهایش زآن دگر افزون بُوَد

 

قیمت مادَر صد و فرزند را گفتا دویست

گفتمش هر کس خَرَد این جوجه را مغبون بُوَد

 

از چه باشد قیمت این جوجه افزون تر مگر

کارِ نرخ جنس در شهر شما وارون بُوَد

 

گفت با من علّتش را گر نمی دانی بدان

آن یکی ملعون و این ملعونِ بِن ملعون بُوَد

 

یزد۱۳۷۳/۶/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *