Menu

دلیل

دلیل

اگر ز آب، رطوبت جدا توانی کرد

ز کائنات مجزا خدا توانی کرد

 

به ذات خویش و خدا، پی نمی بری هرگز

اگر چه سیر کرات و سما توانی کرد

 

به بحر معرفتش با دو دست بسته ی عقل

چگونه جانب ساحل شنا توانی کرد

 

ببین ز کیست تو را عقل و قوه ی ادراک

که فکر این همه چون و چرا توانی کرد

 

بدان که جزء به کل پی نبرده است و تو نیز

تلاش بی ثمری منتها توانی کرد

 

مسلّم است توان گفت رهروی بوده ست

اگر معاینه ی نقش پا توانی کرد

 

تو را وظیفه همین است و بعد از آن تسلیم

« اگر وطن به مقام رضا توانی کرد »

 

ندای عارف روم و نوای صائب را

به گوش هوش «جلالی» کجا توانی کرد

یزد ۱۳۶۶/۴/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *