شنو شرحی ز من از رویدادی
ز من از رویدادی ساز یادی
به روز جمعه ای از شهرکی دور
برای خواندنِ حمدی به یک گور
بـه اِبـنِ بـابـویه ری رسیــدم
امــامی زاده عبـدالله دیـدم
در آنجایی که مقصودم در آن بود
سگی دیدم شتابان و دوان بود
در آن زائر سرا از بودن سگ
ز غیرت راست شد در گردنم رگ
به ویژه کانزمان آن زشت کردار
به روی سنگ گوری کرد ادرار
برفتم در پی اش تا نزدِ آن گور
که تا بینم چه باشد نام مَقبور
کنون خواهم که بشناسانم او را
که من از نابکاران دانم او را
***
زمان جبهه ملّی در ایران
گروهی جمع بودند از دلیران
رئیس جبهه لایق بود و صادق
وکیل و نام او دکتر مصدّق
ذوات جبهه ملّی وطن خواه
همه بودند و دشمن بودشان شاه
در این هنگام شیر انگلستان
به واقع، شیـر پیـر انـگـلستان
وزیری را به ایران کرد ارسال
که سازد جبهه را مغلوب و اغفال
که تا از فکر ملّی کردن نفت
ز پَس گیری کان و معدن نفت
پشیمان گشته برگردند از راه
بماند انـگـلستان بر سـر چـاه
وزیــر انگـلیسی ملتمس بود
به صد ترفند و نامش نیز (گِس) بود
در آن موقع از ایران هم وزیری
معیّن شد، خمودی، سربه زیری
دوتائی، لایحه بنوشته، دادند
به دولـت تا مگـر تـوفـیق یابند
که تا دولت کند تأیید و آنگاه
شود تصویـب مجـلس ناخودآگاه
ولیکن جبهه ملّی بر آن تاخت
وزیر و دولتش را سرنگون ساخت
اگر خواهی شناسی نام مقبور
که ادرارید! سگ بر سنگ آن گور
بود اندر تعهد نامه (گِس)
پس از (گِس) نام آن بدبخت مُفلس
وگر نایافتی بر نامِ آن دست
بدان، لایحه، (گس گُلشائیان) است
