Menu

نَمی کُند، نکند

نَمی-کُند،-نکند

اگر نگار، نگاهم نمی کند نکند

نگه به اشک و به آهم نمی کند، نکند

مرا امید و نظر بر سفید سنجی اوست

نظر به بخت سیاهم نمی کند، نکند

صبا، ارادت ما را به آن صنم برسان

اگرچه هر چه که خواهم نمی کند، نکند

بگو چو یوسف مصرش عزیز می دارم

برون اگر که ز چاهم نمی کند ، نکند

بگو مرا بپذیرد برای عرض سلام

بساط عیش فراهم نمی کند، نکند

کلاه من به پَس معرکه ست می دانم

نگاه هم به کلاهم نمی کند، نکند

گنه نکرده (جلالی) و مطمئنم عفو

بر این نکرده گناهم نمی کند، نکند

***

یزد- دوشنبه ۱۳۹۱/۳/۲۹ (جلالی)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *