Menu

بدبیاری

بدبیاری

بخوانید شرح یکی رویداد

که از بهر من اتفاق اوفتاد

دَرِ کارگاهم که از چوب بود

برفته از آن رنگ و معیوب بود

پس از رنگ کردن به رنگی که داشت

نوشتم به ناچار یک یادداشت

که ممنوع باشد از این دَر دخول

کنید از دخول و خروجش عدول

ولیکن از آن در که در پیشِ روست

ورودش مجازست و راهش نکوست

نهـادم موّقــت مـن آن را ولـی

به وارونـه بـر روی یـک صنـدلی

زدم چسب بر پُشتِ آن سر به سر

کـه چـسبانم آن را بـه نزدیـک دَر

به نـاگاه یک بانـوئی رخ نمود

از این راه و دَر، کرد قصد ورود

نکرده نگاهــی به جـا و مـکان

نـدانستـه بنـشت بـر روی آن

نِشست و چو از جای خود شد بلند

شد اخطار من بر نشیمَنش بند

به محظی که دیدم من آن منظرش

بـرفتم سـرآسیـمه پُشـت سرش

بِکَنـدم، جــدا کـردم از رانِ او

یـکی ناخـود آگـاه، فـرمـانِ او

نفهمیـد هیـچ آن زنِ مهـربان

از آن متن و معنا و راه و نشان

الهی که تا آب و خاکست و نار

مبــادا (جــلالی) شـود شرمسار

یزد ـ ۱۳۹۰/۶/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *