Menu

اندرزی به اندرزگویان

اندرزی-به-اندرزگویان

قُفـل بایــد زد به دَر، دروازهِ اوهــام را

پاک بایــد کرد از اوهـام، ذهـنِ عام را

 

با صراحت حرف باید زد نه با تردید و شکّ

ساخت صاف و پاک و روشن نکته اِبهام را

 

واعظ بی تَجرُبَت در وعظ، می سازد خراب

با کلام شُبهه، گر آغاز کرد، اَنجام را

 

ای نصيحت گو مزن حرفی که نبود باوَرَت

بشنو از آن پیر دُردآشام، این پیغام را :

 

مردمان واعظ شناس و گرگِ باران دیده اند

باری ای صیّادِ دام افکن میفکن دام را

 

دامِ هشیاری اگر یکبار جَست از دام و بند

بار دیگر در مسیر دام ننهد گام را

 

گُسترانِ خوانِ شادی باش بهر مردمان

ای مصیبت گوی بَرچین سُفرهِ آلام را

 

خواهی ار مشهور و مطرح باشی ای اندرزگو

فرق نِه تأثیر شّر و خیرِ ننگ و نام را

 

واعظان آن کار دیگر را که در خلوت کنند

پخته می سازند و دشمن ساده لوحِ خام را

 

پایِ مِنبَر پیر دُردآشامی ام در گوش گفت :

تا چه آید پیش، پیش آور (جلالی) جام را

 

یزد ـ ۱۳۸۷/۱۱/۱۷

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *